محمد باقر شريعتى سبزوارى

333

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

امر و نهى و جزا و مزد امر و خواستنِ كارى از ديگرى ، چنان‌كه با تأمّل به دست مىآيد ، بستگى دادن خواست و ربط دادن اراده است به فعل ديگرى و چون به حسب واقع ، ارادهء هر فردِ مريد جز به فعل خود ، يعنى حركات عضلانى خود تعلق نمىگيرد و هم‌چنين فعل ديگرى نيز جز به ارادهء خودش به جاى ديگر متعلّق نمىشود ، ناچار تعلق دادن ارادهء مريد به فعل غير ، جز دعوا و اعتبار ، صورت ديگرى نخواهد داشت و ازاين‌روى همين اعتبار تعلق اراده ، ارتباط مستقيم به اعتبار « رياست » دارد ، كه به معناى « توسعه دادن وجود خود ، و ديگران را جزء وجود خود نمودن » تفسير كرديم و در نتيجه بايد گفت كه در مورد امر ، شخص آمر ، مأمور را جزء وجود خود و به منزلهء عضو فعال خود قرار مىدهد ، پس نسبتِ ميان مأمور و ميان فعل ، نسبتِ وجوب ( بايد ) مىباشد ، چنان‌كه نسبت ميان عضو فعال مريد و ميان فعل مربوط ، نسبتِ وجوب ( ضرورت تكوينى ) است . من مأمورم « بايد » امر رئيس را اطاعت كنم . من مريدم و هر چه مرادم گفت ، بايد انجام بدهم . و نظر به اين‌كه وجوب حقيقى با وجوب اعتبارى از جهت قوت و ضعف ، تفاوت روشن دارد ، توجه و استشعار اين ضعف ، در ارادهء اعتبارى و وجوب اعتبارى ، بشر را مضطر و وادار به اعتبار « جزا » ، يعنى اعتبار « پاداش » در صورت اطاعت و امتثال ، كه دست پايين و حداقلش ثنا و مدح و ستايش است و اعتبار « كفر » در صورت مخالفت و تمرّد ، كه كم‌ترين درجه‌اش ذم و نكوهش است مىنمايد . و قوت و ضعفِ جزا نيز با قوت و ضعف مقام آمريت نسبت متعاكس دارد ، يعنى هر چه آمر ، قوىتر باشد اعتبار جزاى موافقت ضعيف‌تر و اعتبار جزاى مخالفت قوىتر خواهد بود و هر چه آمر ، ضعيف‌تر باشد اعتبار جزاى موافقت قوىتر و اعتبار جزاى مخالفت ضعيف‌تر خواهد بود . با اين همه ، به حسب نظر عمومى ، جزاى موافقت واجب نيست ، زيرا آن لازمهء آمريت آمر ، يعنى رياست رئيس است ، ولى جزاى مخالفت به معناى استحقاق كيفر مأمورِ متمرد ،